X
تبلیغات
رایتل
گمار گـله

بی شک واژه  " گمار " برای همه شما ها  آشنا است و شاید برای بعضی ها تلخ و برای بعضیها شیرین باشد. البته تلخ و شیرینی های گمار به این بر می گردد که با کدام یک از افراد زیر گمار رفته باشید٬ مثلا با حبیب الله یا مرتضی حسین خانعلی٬ سبزعلی فغونعلی٬ غلامعلی کرمعلی٬ رضا حسن ایور و غیره. البته اینو هم باید بگم که  گمار خلمه از گمار بزرگه آسان تر هست چرا که معمولا گمار خلمه شبی دو سه پیوال میرن اما گمار بزرگه شبی یه پیوال بیشتر نمیرن. برای همین کمتر می خوابن و فرداش کسل تر هستن. دم پسین که گله رو میکنه میره بیابون، باید همراهش بری تا فردا ظهر بعد از گرچر اولی. این میشه یه شب گمار کامل. حالا به ازای هر ده تا گوسفند باید یه شب گمار بری. مثلا اگر ۱۰۰ تا گوسفند داشته باشی باید ده شب گمار بری. اونایی هم که گمار نمیرن باید مواجب بدن.


مواجب پولی است که بابت چرای گوسفند در سال پرداخت می شود و اصطلاحا میگن گوسفنداشون خشکه می چرن البته یه وقتایی پارتی بازی هم میکنن و یکی دوتا گوسفند رو حساب نمیکنن که اینا تو رم می چرن. بگذریم. حالا کسی که بیشتر از بقیه گمار داشته باشه، می شه ارباب گله. هر که بامش بیش برفش هم بیشتر. البته زحمت و سختی های بیشتری رو هم تحمل میکنه. شب ها که همراه گله میری باید با سرما و روزها با گرما بجنگی. تازه شب باید شانس بیاری که جک و جونور به گله نزنه. و الا تا صبح نمیتونی چشم رو هم بذاری. وقتی پیوال میرن اگه تاریک ماه باشه باید حواست علاوه بر گوسفندا به خرا هم باشه که ور رو نرن. حالا بیا هیزم هم جمع کن تا چایی هم درست کنی. اگه گله آروم بگیره شاید بتونی یه قپ "اوجزو" یا "او گرمو" هم درست کنی ور گرنه یه لقمه نون کرنون یا نون تووه باید گرم کنی و تا صبح بتایی. خوب ولی شبایی که مهتو هست خیلی راحتتره. فردا صبح وقتی آفتاب بزنه اونوقت شدت گرمای تابستون حالتو میگیره. حالا باید گله یه چنتا تو بخوره تا ساعتای ۱۱ که گله بره سر او.  اونایی که سر احشوم هستند بعد از اینکه گله او خورد گوسفندا رو میزنن تو تلگرد و می دوشن. بعدش گوسفندا باید برن گرچر. گفتم گرچر .آره، گرچر احتمالا از کلمه گرما چر گرفته شده. چون که ظهر گرما گوسفند ها رو به چرا می برند. گله حبیب الله حسین گرچر میره زیر زمینای یوسف آباد. شما بگید گله تون کجا میره گرچر.


تو اون ظهر گرما حدود ساعت ۱۲ تا ۳ بعد از ظهر باید بری همراه گله٬ حالا خودتون تصورشو بکنین چه به سرتون میاد. امیدوارم که هوس نکنید گله دار بشین. بلی می بینیم که دامداری سنتی چه سختی ها و مشقت هایی دارد. مبارزه با سرما و گرما و شبها را در بیابان سر کردن، اراده ای قوی و پولادین می خواهد به نظر می آید که این مردان اگر چه فقر و نبود امکانات رفاهی آنان را مجبور به تحمل چنین مشکلاتی کرده اما در راه رسیدن به هدف خود از هیچ تلاشی دریغ نکرده اند و مردانه در مسیر خود گام برداشته اند. حال اگر ما هم در پیمودن راه و مسیر خود چنین با اراده و مصمم با سختی های زندگی مبارزه کنیم و اندکی صبر پیشه ٬ رسیدن به قله های رفیع سربلندی دور از دسترس نخواهد بود. در رابطه با همین دامداری با اندکی تلاش کوشش می توان دامداری سنتی را به دامداری صنعتی تبدیل نمود و با حفظ سنت پیشینیان علاوه بر فواید لبنیاتی، از سود مادی آن نیز که مسلما نسبت به دامداری سنتی بیشتر است و هزینه کمتری هم دارد، برخور دار شد.

به امید فردایی بهتر و توام با موفقیت.