X
تبلیغات
رایتل
باز هم سرقت

دو شب پیش در حالی که ابرهای تیره آسمان منطقه شهربابک را پوشانده بودند و باد هم از سمت جنوب (در حصاروئیه از روی کوه حصاروئیه) در حال وزیدن بود و نوید ریزش باران را میداد٬ذوق و شوقی عجیب در دل مردم و بویژه کشاورزان و دامداران موج میزد و اندک دانه های باران شیشه ها و در و پنجره اتاق های خانه ها را نوازش می کرد٬ کسی نمی دانست که آنشب چه اتفاقی در حال رخ دادن است و باز هم چه فاجعه ای قرار است رخ دهد. 

 

کسی نمی دانست که اگر آن شب دنیا باران هم بیاید فردای آن روز عباس مهدوی، فرزند محمد ابراهیم هرگز نمی تواند خوشحال باشد.هر چند که ابر ها هم بغض کردند و نباریدند. کمتر کسی فکر می کرد که دزدان از خدا بی خبر اینبار با شیوه ای متفاوت دست به دزدی گوسفندان وی بزنند.اینبار دزدان روستا دیوار سول عباس را با کلنگ و دیلم خراب می کنند و حداقل ۴۰ گوسفند زبان بسته را به یغما می برند تا بار دیگر یکی دیگر از سلسله دزدی های روستا اتفاق بیافتد و البته همه می دانیم که باز هم آب از آب تکان نخواهد خورد. 

 

 دیگر نمی گویم که امیدواریم نیروی انتظامی سرنخی از دزدان بدست بیاورد ٬ چونکه بارها و بارها امیدمان به یاس تبدیل شده و دیگر می دانیم که هیچ امیدی به یافتن این دزدان نیست چرا که تا کنون n بار دزدی شده و هرگز دزدی شناخته نشد. به امید روزی که خودمان سفت و سخت مواظب باشیم و امنیت را خودمان برقرار کنیم.