باز هم تابستان فصل برداشت محصولات کشاورزی روستائیان از راه رسید و این روزها همه کشاورزان را به تلاش و تکاپو وا داشته تا آنچه را که در سال گذشته کاشته اند اینک به دست خویش درو کنند. اگر اواخر خرداد تا نیمه تیر ماه را برای تعطیلات خود انتخاب کرده باشید و آنهم به یکی از روستاهای اطراف خود سر بزنید می بینید که زمینهای طلایی رنگ جو و گندم روستائیان در میان سایر کشتزارهای سرسبزشان صحنه هایی زیبا خلق کرده اند که انسان را به شگفتی وا می دارد. عده ای خود مشغول درو هستند و با داس درو می کنند و عده ای دیگر هم با تیلر های مخصوص گندم بری کشتزارهای خود را درو می کنند. پس از درو کردن گندم و جو آنها به بر روی هم به صورت خرمن انباشته می کنند تا مدت زمانی در معرض آفتاب قرار گرفته و کاملا خشک شوند٬ سپس آنها را با خرمنکوب کوبیده و گندم خالص را جدا کرده و برای استفاده و یا فروش ان را انبار می کنند. و اینگونه این زحمتکشان برای امرار و معاش زندگی خود تلاش می کنند. دست همه ای عزیزان را می بوسیم و به آنها خسته نباشید می گوییم.
متاسفانه شب گذشته گرگ به گوسفندان حبیب الله اله دینی که در حیاط خانه بودند٬ حمله کرد و دو راس گوسفند را درید. این حادثه در ساعات اولیه شب و زمانی روی داد که اهالی منزل درون خانه بودند و زمان وقوع حادثه خبردار نشدند. متاسفانه امسال به علت خشکسالی شدید حمله حیوانات وحشی از جمله گرگها به روستاها زیاد شده که تا حدودی آرامش اهالی را سلب نموده. همچنین چند هفته پیش نیز گرگها به گله ایشان حمله نمودند که با حضور به موقع و اقدامات مناسب از هرگونه آسیب به گوسفندان جلوگیری شد. خوب سهم شرکت مس خاتون آباد را که می دهیم سهم گرگها را هم باید جدا بدهیم!!!!!!!!!!!!!!!
کنکور واژه ای که برای نوجوانان ایرانی یک غول شده و در دل هر کسی که این روزها داره به اون فکر می کنه دلهره و هراس ایجاد کرده. فردا پنجشنبه ششم تیر ۱۳۸۷نخستین روز برگزاری کنکور سراسری می باشد و حدود یک میلیون و دویست هزار نوجوان ایرانی در این دو سه روز در اقصاء نقاط کشور با هم به رقابت می پردازند که تعداد زیادی از نوجوانان روستای حصاروئیه نیز در این ماراتن شرکت می کنند. ظاهرا در سال تحصیلی جدید ظرفیت پذیرش کنکور نیز همین تعداد می باشد که در این صورت رقابت تنها بر سر رشته تحصیلی و شهر مورد نظر می باشد. برای همه نوجوانان ایران زمین و بویژه نوجوانان حصاروئیه آرزوی موفقیت و سربلندی داریم.به امید درخشش این عزیزان در تمامی مراحل زندگی.
همه ما دوران شیرین کودکی را سپری کرده ایم حال چه در روستا بوده ایم و یا چه در شهر. ایام شیرینی که همیشه به دنبال بازی و شیطنت و سرگرمی بوده ایم هر چند که ما در دوران کودکی مان از پارک و شهر بازی محروم بوده ایم. زمانی که گردو بازی ، ارنشک – برنشک ، چشم گریزو، هفت سنگ و ... تنها سرگرمی های کودکان بود. اما جای جای کوچه پس کوچه ها و دشت و صحرای روستایمان یاد آور خاطرات شیرین دوران کودکی مان است. با پیشرفت و توسعه شهرها و بعد از سالهای سال در دورترین افقها ریز نگاهی هم به توسعه و آبادانی در روستاها دوخته شد که اگر زودتر از اینها و آنهم به طور کامل و از روی دلسوزی انجام می شد امروزه شاهد خالی شدن جمعیت روستاها نبودیم. امروز بعد از گذشت 20 سال از دوران کودکی هم و سن سالان خودم، کودکانی را می بینم که همچون خودمان به دنبال بازی و سرگرمی و شیطنت می باشند، خوشحال و شاد و خندان بازی می کنند. تاب و سرسره و الاکلنگ و .... تنها وسایل بازی آنهاست.(البته حدود 3 ماه است) مدام یکی را با دیگری عوض می کنند. وروجک هایی که یک لحظه هم نمی توان آنها را به حال خود رها کرد. انرژی وصف نا پذیری درونشان نهفته است که باید آن را تخلیه کنند کودک بایستی همیشه در حال بازی و تکاپو باشد وگرنه که نمی توان او را یک کودک سالم نامید. درست است که اینها روستائی هستند اما همچون سایرکودکان شهرها و آبادیها ظریف و نازک، با روحی لطیف و حساس هستند. اگر مکانی را برای بازی وسرگرمی آنها قرار می دهیم بایستی تمیز و مرتب و با فضایی شاد و دل انگیز باشد. اگر کاری را انجام می دهیم چه بهتر که آن را در نهایت زیبایی و دقت و به طور کامل انجام دهیم و آن را به صورت نیمه کاره رها نکنیم و اینگونه نباشد که تنها آمار را بالا ببریم که در فلان روستا فلان کار و فلان کار را انجام داده ایم. اینجا تنها مکان بازی کودکان روستای حصاروئیه است که هیچ نامی هم نمی توان برای آن گذاشت. تنها چند وسیله بازی در فضایی سرد و بی روح در آن کار گذاشته شده. کف آن بسیار نامرتب خطرناک دارای خرده شیشه و تکه سنگهای بزرگی است که هر لحظه کودکان را با خطراتی شدید مواجه می سازد. در حالی که می توان با کاشت چندین درخت و ریختن چندین ماشین شن فضایی مناسب و درخور برای کودکان عزیز روستایمان ایجاد کرد. کودکانی که آینده سازان شهر و جامعه و کشورمان می باشند که توجه به خواسته ها و نیازهای آنان از مهمترین وظایف والدین، اطرافیان و بویژه مسئولان می باشد. امیدواریم که دهیار روستا، آقای سیروس نجفی نیز از طریق دهیاری در این زمینه تلاش بیشتری انجام دهند و با پیگیری آن از طریق دستگاهای زیربط در جهت حفظ و آبادانی روستا گام هایی موثر بر دارند. به امید روستائی آباد و کودکانی شاد با آینده ای روشن.
آن درخت توت دارد. این از اولین جمله هایی است که کودکانمان در اولین سال حضورشان در مدرسه می آموزند. درخت زیبای توت با میوه ای شیرین و لذیذ محصول خرداد ماه هر رهگذری را به سوی خود جذب می کند. قامت بلند و استوار درخت توت درس ایستادگی و استقامت را به ما می آموزد و برگ سبزش طراوت بهار را هدیه می کند و میوه اش شیرینی زندگی را دوچندان می کند. البته اگر باز هم بتوانید از این میوه خوشمزه و لذیذ نوش جان کنید. حتما می پرسید مگر چه شده که برای خوردن میوه این درخت اما و اگر می کنم. کودکان و خردسالان شهربابک دیگر گمان نمی کنم که بتوانند مزه شیرین توت را بچشند. کودکی خردسال دامان مادرش را با گریه و التماس می فشرد که توت می خواهم و دستش را به سوی شاخه درخت توت دراز میکرد و باز هم می گریست اما مادرش از دادن توت برایش امتناع می کرد. آه خدای من مگر می شود مادری خوردنیی را از کودکش دریغ کند و این گونه سنگدل باشد. گمان نمی کنم. حتما اتفاقی افتاده. موضوع را که دنبال کردم دیدم که باز هم مردم از دست این دوست عزیزمان شکوه می کنند. چه دوستی شد. البته داریم عادت می کنیم. وقتی هم اکسیژن هوا کم میشه بهش نگاه می کنیم تا اکسیژن بیشتری تولید کند. آری باز هم کارخانه ذوب مس خاتون آباد٬ باز هم این قاتل بی رحم به کودکانمان هم ستم می کند. زندگی مردم را تیره و تار کرده. رنگ سیاه آن به همراه مواد سمی اش بر زنگی مردمان نشسته و حکمرانی می کند. درختان میوه و سبزیها هم از این قاعده مستثنی نیستند آنها هم قربانی دود٬ این غول سیاه شده اند. آرزوی خوردن توت امسال بر دل همگان ماند و خواهد ماند. چه کسی می خواهد به کودکان بگوید چه شده و چگونه می توان کودک را می توان توجیه کرد این توتها آلوده اند و سمی؟ خوشا به حالت ای روستایی چه بد بخت شدی همه چیز تموم شد و رفت.
اینجا مکانی بسیار قدیمی در روستای حصاروئیه است. مکانی نام آشنا برای اهالی روستا و یاد آور خاطرات افراد و ماجراهای زمانهای بسیار گذشته.حال شما برایمان بیشتر بنویسید.
بازدیدکنندگان عزیز و علاقه مندانی که هنوز مایل به دیدن عکسهای جام نوروزی حصاروئیه هستند می توانند با مراجعه به سایت hesarooyeh از این عکسها دیدن کنند. حدود ۳۰۰ عکس از این بازیها به مرور در این وبلاگ قرار خواهد گرفت.
اینجا چاه میرزا علی است. چاهی در دل شوره زار و در شعاع حدودا ۱۰ کیلومتری روستای حصاروئیه. تابستان ها این چاه منبع تامین کننده آب مورد نیاز دامهاست. چاهی که مدت زمانی قبل تا عمق دو متری از سطح زمین آب آن براحتی قابل دسترس بوده و اکنون این عمق به ۱۲ متر افزایش یافته و آنهم اندک اندک می توان از آن آب کشید. این اتفاق تنها برای این چاه نیافتاده است، بلکه تمام چاههای منطقه شهربابک با چنین بحرانی روبرو شده اند. و البته این تنها یکی از دغدغه های دامداران و کشاورزان منطقه است. خشکسالی بی سابقه ای که امسال اتفاق افتاد نیز به یکی دیگر از مشکلات اساسی دامداران تبدیل شد. زمستان سخت و طاقت فرسای سال قبل که تنها سرمای زمخت آن مردم را آزار داد و دود های شفا بخش کارخانه ذوب مس خاتون آباد که یک گوسفند زنده را به دو تا مرده (به اضافه بره داخل شکمش) تبدیل می کرد٬ از مهمترین رویدادهای زمستان ۸۶ بود که نه تنها بهار ۸۷ از گرفتاریشان نکاست، بلکه نمکی نیز بر زخم کهنه آنها شد و گرفتاری هایشان را دو صد چندان کرد. باز هم کارخانه ذوب مس خاتون آباد روز از روز بیشتر دود می کند و روز به روز قربانیان بیشتری می گیرد هر چند تا حدودی با پرداخت بخشی جزئی از خسارت دامداران آنهم بعد از ماهها رفت و آمد و کلی با این و اون سر کله زدن، سرو صدای ماجرا را کمتر کرد اما بدانید در آینده نه چندان دور و به احتمال زیاد فاجعه ای انسانی رخ خواهد داد که باید دید آیا آنزمان عقب مانده های ذهنی را با پول می توان شفاه بخشید؟ آیا با از بین رفتن سرمایه دامداران و پرداخت تنها بخش کوچکی از خسارت هنگفتی که به آنها وارد شده می توان آینده این خانواده ها را پیش بینی کرد؟ شاید لازم باشد که کاسه گدایی به دست گیرند تا آخرین راه برای تامین معاش خانواده شان باشد.
چای خوشرنگ و با مزه که شاید هنوز مزه آن زیر دندان بسیاری از شماها باشد. بیابان و دشت٬ فلاسک و قوری و سماور نمی شناسد و یا به قولی از این سوسول بازیها خوشش نمیاد. کتری را پر از آب کرده بر روی یک اجاق شامل سه تیکه سنگ گذاشته و زیر آن آتش روشن نموده. هیزم مورد استفاده چای آتشی کندلو(به ضم ک) و اسکمبیل(به کسر الف) و شوره و جاز می باشد.مقداری چای خشک را درون کتری ریخته و تا به جوش آمدن آن آتش کردن را ادامه می دهند. به محضی که آب بخواهد بجوشد کتری را بر داشته و مقداری آتش بیرون کشیده و آن را کنار آتش گذاشته تا دم بکشد. و آنگاه آن را میل می کنند. چه می چسبه این چای آتشی!!!
کارنامه تیم های شرکت کننده در جام نوروزی 1387 روستای حصاروئیه
|
ردیف |
نام تیم |
گل زده |
گل خورده |
کارت زرد |
کارت قرمز |
|
1 |
حصاروئیه |
7 |
8 |
5 |
---- |
|
2 |
برفه A |
14 |
2 |
6 |
---- |
|
3 |
برفهB |
4 |
3 |
2 |
---- |
|
4 |
محمد آباد |
3 |
5 |
2 |
1 |
|
5 |
ساراب |
1 |
15 |
2 |
----- |
|
6 |
استبرق |
4 |
3 |
7 |
----- |
|
7 |
ده موسی |
10 |
7 |
6 |
2 |
|
8 |
صباح |
7 |
7 |
3 |
--- |
|
جمع |
50 |
50 |
33 |
3 | |
|
قهرمان مسابقات: تیم برفه A به سرپرستی آقای مهدیار قدیری | |||||
|
برنده جام اخلاق : تیم ساراب به سرپرستی آقای دکتر منصور داداللهی | |||||
|
بهترین گلزن مسابقات :آقای محمود عباسی از تیم برفه A با 4 گل زده | |||||
کمیته ورزشی روستای حصاروئیه
ضرب المثل ها جملات زیبا و شیرینی هستند که مردم در زندگی روزانه و معمولا در گفتار های عامیانه از آن استفاده می کنند و اغلب برای نیش و کنایه زدن بکار می برند. در زیر تعدادی از ضرب المثل های رایج در شهر و روستای خودمون را براتون می نویسم امیدوارم که خوشتون بیاد. شما هم برای ما از ضرب المثل های اطراف خودتون بنویسید.
1- موش تو سوراخ نمی رفت جارو می بست به دمش.
2- شکم سگ چربی بر نمی داره.
3- مار از پونه بدش می اومد در سوراخش سبز می شد.
4- روباه دستش به انگور نمی رسید می گفت صاب مرده ترشه.
5- تا گوساله گاو گردد دل صاحب خانه آب گردد.
6- سگ زرد برادر شغال است.
7- حسنی به مکتب نمیرفت وقتی می رفت جعه می رفت.
8- اگه نخوردیم نون گندم دیدیم دست مردم.
9- هر جا که آش هست حسنی پاش هست.
10- آن را که حساب پاک است است از محاسبه چه باک است.
11- مال خودت را قایم بگیر همسایتو دزد نگیر.
12- مرغ همسایه غاز است.
13- یا شتر باش ببر یا مرغ باش بپر.
14- کور از خدا چه می خواست دو چشم بینا.
15- هرکه به فکر خویش است کوسه به فکر ریش است.
16- دیگ به دیگ پایه میگه روت سیاه.
17- اگه آب باشه شناگر قابلیه.
18- گفتن قربون چشمای بادمیت برم گفت من بادام می خوام.
19- خر بیار باقالی بار کن.
20- کلاش پس معرکه است.
21- فلانی مثه خروس بی محله.
22- خفته خفته را کی کند بیدار.
23- سنگ رو سنگ بند نمیشه.
24- یه دست و چند تا هندونه.
25- برا همه مادر است و برا ما زن بابا.
26- مرغی که انجیر می خوره نوکش کجه.
27- رستم است و همین یه دست اسلحه.
28- شیر دهنشو سوزونده فوت ماست می ده.
29- در دیزی بازه حیا گربه کجاست.
30- به روباه گفتن شاهدت کجاست گفت دمم.
31- از دماغ فیل افتاده.
32- مار تو آستین خودش پرورش داده.
33- مارگزیده از ریسمون سیاه و سفید می ترسه.
34- یاسین به گوش خر خواندن.
35- تا حالا داشتیم گل لگد می کردیم.
36- سگش بهتر از خودشه.
37- مادر را دل می سوزد دایه را دامن.
38- کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی.
39- از دعا گربه سیاه بارون نمیاد.
40- خر ما از کره گی دم نداشت.
با سلام
برای مابنویسید نام غذایی را که در ظرف زیر مشاهده می کنید چیست؟ قدیمی ها و جدیدیها به آن چه می گویند؟ و از چه چیزهایی درست شده است؟ و خلاصه هر چیز جالبی که در مورد آن می دانید برای آنهایی که نمی دانند بیان کنید.
((به نام خالق همه خوبیها و زیباییها))
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
طبق اصل انتظار، به تو همان می رسد که منتظرش هستی، همان را می یابی که مشتاقانه به جست و جویش برخاسته ای، همان دری به رویت باز می شود که بی وقفه کوبیده ای و به تو، همان را خواهند داد که خود خواسته ای. چه به دنبال موفقیت، ثروت و معنویت باشی و چه به وضع موجود بسنده کرده و به دنبال ثبات و رکود باشی، در هر صورت، به مقصود خواهی رسید. اما یک انسان شایسته کسی است که قدم به راه تحول می گذارد و از قدرت لایزال الهی مدد می گیرد، آرمانهایی بس بزرگ و ایده هایی بس شگفت در سر می پرورد. او هر روز به دنبال بهترینها است، هر روز در جست و جوی برگزیده هاست و این همان چیزی است که به زندگی او معنا و مفهوم می بخشد. زندگی، صحنه نمایشی بزرگ است که هر یک از ما، نقشی به دلخواه در آن ایفا می کنیم. می توانیم نقشی کمدی برگزینیم یا نقشی تراژدی.زندگی، نمایشی است که هر یک از ما، خود، نمایشنامه اش را می نویسیم و این خود ما هستیم که تعیین می کنیم چه نقشی برازنده ماست و اینجاست که تنها یک انسان شایسته و خودآگاه ،تأثیرگذارترین، بهترین و زیباترین نقش عالم هستی را برای خود بر می گزیند. او همواره بهترین بخش وجود خویش را تقدیم می کند و از سایرین نیز همین توقع را دارد. بی منت می بخشد تا بی منت به او ببخشند. آرمان بزرگ زندگی او، این است که در حد توان خود، ظاهر شود، همان توان بی پایانی که در میان همه خلایق، تنها در وجود او به ودیعه گذاشته شده است. او می خواهد در هر کاری که به عهده می گیرد، بهترین باشد و هرچه به انجام می رساند، عالی ترین. انسان متحول، کسی است که بیش از سایرین به اعجاز سپاس پی برده است و بی وقفه تکرار می کند:خدایا تو را سپاس که بی آنکه از تو بخواهیم، بیکرانت را شامل حالمان نمودی و ما را از «نیست» به «هست» و از «عدم» به «وجود» آوردی. خدایا، تو را سپاس که بی آنکه بگوییم، می شنوی و بی آنکه بخواهیم، عطا می کنی. باران رحمتت بر همه یکسان می بارد و دست سخاوتت به همه یکسان می بخشد و این ما هستیم که بخشش بی نظیر و این هدیه آسمانی را می پذیریم یا رد می کنیم..با تشکر و سپاس از ذات بی همتای پروردگار متعال که به ما قدرت تفکر ،تعقل و سپاس را عطا نمود ، همانگونه که استحضار دارید آوازه تلاش شما فرزندان خرد ورز ، نواندیش و سختکوش حصاروئیه از قاف تا قاف پیچیده و نسیم لطف و مهربانی خداوند بر آن وزیدن گرفته است. ثمره تحمل سختیها و مرارتها به بار نشست و موجی از غرور و شادی در وجود همه ما به تلاطم در آمد. به همت همه شما عزیزان و فرزندان غیرتمند و بی آلایش حصاروئیه سند افتخار ی در کارنامه روستایمان ثبت گردید که هرگز گذشت روزگار آن را از دفتر تاریخ پاک نخواهد کرد و برای تمامی قرون و اعصار این کارنامه درخشان که نام شما در آن درج گردیده است جاودانه خواهد ماند. این حقیر از زحمات همه عزیزانی که دست همت دادند و تلاش شبانه روزی کردند تا با برگزاری بی نظیر جشنواره فرهنگی ورزشی روستای حصاروئیه در نوروز 1387 اسباب اتحاد ،همدلی و شادمانی خردسالان ،نوجوانان ،جوانان،بزرگسالان،کهنسالان و در یک کلام همه زنان و مردان شهربابک و روستاهایش را فراهم آورده و همچنین موجب تجدید خاطره ها و کسب عزت و سربلندی برای روستای حصاروئیه گردیدند خدا قوت گفته و غیرت ، حس همکاری ،همنوعی و همدوستی همگی را تحسین گفته و برای همگی آرزوی سعادت ،سلامت و شادکامی دارم به این امید که توانسته باشم پاسخی اندک به کوشش و تلاش فراوان شما داده باشم. در پرتو نور خداوند بی همتا، سرافراز و پیروز باشید ...انشاءالله
ارادتمند شما
تورج قائینی