X
تبلیغات
رایتل
فصل درو

باسلام

همه ساله اواخر خرداد ماه و اوایل تیرماه  جنب و جوش عجیبی در بین اهالی روستا ها و به خصوص کشاورزان دیده می شود گویی قرار است کار بزرگی انجام شود که این همه تلاش و تکاپو در میان است. داسها را تیز می کنند از یکدیگر برای روز خاصی قول می گیرند و جمله " یادت نره صبح زود بیایی" را چند بار تکرار می کنند. مگر می خواهند چه کنند که این همه اصرار می ورزند که صبح زود بیایید؟ اگر در این ایام صحرا و مزارع روستائیان را برای تفریح و گردش انتخاب کرده باشید بی شک این بیت معروف به ذهن شما خطور می کند که:

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو               یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو


بلی به راستی که هنگام درو  است و این همه تلاش و جنب و جوش نیز برای همین است.خردسال که بودم وقتی در صحرا بازی می کردم، می دیدم که عده  زیادی ابزارهایی چاقو مانند اما با تیغه ای منحنی وار در دست گرفته اند و به گندم زاری می روند و گندم ها را می برند. فردا هم همین کار را سر زمین دیگری تکرار می کنند. اما نمی دانستم چیست. بعدها وقتی از پدرم پرسیدم کلمات داس و درو را برایم تشریح کرد و زمانی که پای به دبستان گذاشتم جمله معروف " آن مرد با داس آمد" ذهنم را به گذشته برگرداند به طوری که از حال و هوای کلاس به دور شدم و با ایما و اشاره های معلم مهربانم دوباره نگاهم را به کتاب دوختم اما فکرم همچنان به درو بود.


بلی داس ابزاری است برای درو کردن جو و گندم. نمی دانم که آیا تا به حال درو کرده اید یا نه؟ به هر صورت اگر درو کرده اید حتما یکی از انگشتان دست خود را هم بریده اید( بعدا در نظرات بنویسید). زمانی نه چندان دور قبل از اینکه تیلر های درو کنی وارد روستا ها و مزارع شوند، اهالی روستا با هم قرار می گذاشتند تا امروز زمینهای یکیشان را درو کنند و فردا زمین دیگری را. براستی که چه شور و هیجانی در بین مردم بود. همزمان با سپیده صبح دروگرها عازم مزرعه می شوند تا هوا خنک است قسمتی از کار درو را تمام کنند. و آنزمان که تو در صف نان گرم سنگک برای صبحانه ایستاده ای گروهی زحمت کش داس می زنند تا اگر همسایتان هم دیر به نانوایی رسید نان گیرش بیاید.


این زحمتکشان صبحانه شان را سر زمین گندمی میل می کنند و تو بر سر میز صبحانه. اینان متواضعانه بر روی زمین خاکی می نشینند و لقمه نانی به دهان می گذارند و با هر لقمه ای که فرو می رود ذکر خدا نیز ادا می شود، اما تو چه ؟ اگر صندلی صبحانه نرم نباشد و نان گرم، زمین و زمان را به هم می دوزی. بعد از صرف صبحانه دوباره داسها لای ساقه های گندمهای خشک حرکت خود را آغاز می کنند و از دور رقص ساقه های گندم نگاه چشمان هر عابری را به خود جلب می کند و از نزدیک صدای خش خش رقصشان٬ گوش را می نوازد. هر چه به ظهر نزدیک تر می شویم، فرط گرما رمق را از بازوان دروگر می گیرد و حرکت داس را کند می کند. خستگی بر درو گران چیره می شود. آری دیگر نمی شود درو کرد و باید کار را به عصر گماشت. ناهار را منزل صاحب زمین می خورند و بعد از اندک خواب نیمروزی با خنک شدن هوا دوباره داسها به صدا در می آیند. غروب پس از اتمام کار، ندای "خسته نباشید" در بین درو گران طنین انداز می شود. و آنها خود را برای فردایی دوباره آماده می کنند. بلی اینچنین در گذشته مزارع را درو می کردند. البته هنوز هم در بین عده ای رسم چنین است. اما از زمانی که تیلرها و کمباینها وارد مزارع شده اند دیگر خبری از آن همه شور و شوق درو نیست. البته در حصاروئیه  از آنجایی که  زمینهای کشاورزی کوچک است بیشتر از همان سنت قدیم درو استفاده می شود. ولی استفاده از ماشینهای درو کنی هم رواج دارد. به امید تولید گندم بیشتر و مزارع وسیعتر.